یک روز خاص

 

امروز یه روز بهاری بارونی، هوای عالی و پر از گل و گنجشک و گاگول و من که از درک بزرگی مسئولیتی که بر دوش من و امثال من هست دلم می لرزه! از درک اینکه درست هشت روز دیگه می شه یک سال که من مشغولم به حرفه معلمی و چه فرایندیه این تبدیل شدن به یک معلم! یک فرایند که سالها طول میکشه...

اون روز که آمدم به خودم قول دادم که دوستشون داشته باشم و نهایت تلاشم را بکنم تا به قول استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر چابک " چرخ، که سالها پیش اختراع شده رو دوباره من اختراع نکم". اما وقتی معلم هستی هیچ وقت احساس نمی کنی کارت رو به بهترین وجه ممکن انجام دادی! چون همیشه یک جایی یه چیزی هست که تو نمی دونستی، یک کتابی که هنوز نخوندی و یا یک راهی که هنوز نرفتی، و حتی یک حرف که از نگاه شاگردت نخوندیش...

پاورقی: یادمه بچه که بودم همیشه صبح روز معلم یه دسته گل بزرگ از گلهای رنگارنگ توی باغچه به همراه یه هدیه کوچک برای معلمم می بردم. دسته گل را اونقدر محکم توی دستم می گرفتم خارهای کوچولوی ساقه توی دستم می رفت اما برام مهم نبود چون معلمم رو دوست داشتم... من هنوز هم معلم ها و اساتیدم رو دوست دارم پس رسما "روز معلم رو به تمام اساتید و معلمین عزیزم تبریک می گم"

پاورقی٢: امیدوارم مدیون نشم... به خاطر کم کاری، به خاطر نقص دانش و به خاطر چیزهای دیگری که در آینده اختراع می شن...

 

/ 3 نظر / 21 بازدید
فروغ

بابا جو استادی نگیردت دکتراشم اینهمه افاده نما کنن مگه ادیسونی یا چه شاهکاری داری می کنی که این همه جو گرفتتت استاد قلابی

رویا

[لبخند]